تبليغاتX
اینجا غمگین است و سرد

اینجا غمگین است و سرد

نوشته هایی که بوی بغض می دهند

معذرت می خوام... دیشب خوب نبود

نوشته شده در 91/02/27ساعت 15:24 توسط |

بنویس : امشب از عشق تو من ذوب بگشتم

چه طلب می کنی از این دل مسکین؟غرق در اشک شبانم ، به کنارم تو بمان 

 عاشقم باش که دیوانه منم...

نوشته شده در 91/02/25ساعت 2:31 توسط |

شب بخیر ای آخرین امید من

نذار تاریکی تو قلبت بشینه


چشاتو به روی شب آروم ببند

تا چشای کوچیکت خواب ببینه


می دونم خواب ستاره می بینی

خنده هات برای من غریبه نیست


با مداد نقره ای رو تن من

همه آرزوهاتو بنویس


تو سرزمین خواب تو بوی تنهایی و غربت نمی آد

توی کوچه های سبز اون صدای پای محبت نمی آد


فرصت موندن تو شهر خواب کمه

چشتو به آسمون گره بزن


چشتو بذار تو جاده های شب نشین

شب بخیر ای آخرین امید من


------------------------------------------------------


حال و هوام عجیبه... یه چیز تازه یه حرف خوب ...

کاش خواب نباشم... 

شُکــــــــــــــــــــر

نوشته شده در 91/02/25ساعت 2:2 توسط |

یکی باشه که وقتی می خوام چیزی واسش اس ام اس کنم ، مجبور نشم بعضی قسمتاشو پاک کنم... یا وقتی باهاش حرف میزنم به حرف زدنم فکر کنم... راحت هرچی تو دلمه بهش بگم...
نوشته شده در 91/02/16ساعت 16:44 توسط |

نیاز به نصیحت ندارم...نیاز به یکی دارم که فقط شنونده باشه... حرف نزنه... خصوصی ترین چیزامو بهش بگم... 

نوشته شده در 91/02/16ساعت 16:41 توسط |

به یه نفر احتیاج دارم... یکی که حرفامو گوش کنه و هیچی نگه...هیچی... فقط گوش کنه... 
نوشته شده در 91/02/16ساعت 16:38 توسط |

خداروشکر....فعلا به خیر گذشت

نوشته شده در 91/02/14ساعت 20:16 توسط |


سخت ... مثل سنگ

تیز ... مثل خار

خشک ... مثل کویر

عبوس ... عبوسه عبوس


منتظر یه کشیده ی آبدارم... شاید بیدار شم... 

نوشته شده در 91/02/11ساعت 0:46 توسط |

عشق چند بار اتفاق می یوفته؟؟؟ معادلات به هم خورد؟

نوشته شده در 91/02/08ساعت 19:3 توسط |


تپش قلب، سر درد،معده درد، دست درد ، اضطراب ، بغض ، نا امیدی، بی انگیزگی، بی حوصلگی ... اینا نشونه ی یه آدم چند ساله است؟ نشونه مرگ نیست؟ 

نوشته شده در 91/01/29ساعت 20:20 توسط |

نفسم تنگه...حالم بده...
نوشته شده در 91/01/29ساعت 20:1 توسط |

قصد خودکشی دارم...می خوام برم... به خدا دیگه نا ندارم...دیگه نمی تونم....
نوشته شده در 91/01/29ساعت 19:57 توسط |


خسته ام...به خدا خسته ام... خیلی... خیلی وقتا آرزوی مرگ کردم ... اما این دفعه دیگه واقعا از ته دل نمی خوام بمونم...

دیشب آخرین امیدمو به زندگی از دست دادم... کسی که تو خوشحالی و غم ، تو خنده و شادی همیشه و همیشه به فکرم بود همیشه حاظر بود تا درد و دلامو بشنوه و منم همیشه آماده بودم تا هر کاری می خواد براش بکنم تنهام گذاشت... آخرین امیدم بود... دیگه به هیچ چیز نه اعتماد دارم نه انگیزه... به خدا راضی ام زودتر برم... وقتی از خواب بیدار میشم دلم می خواد زودتر بخوابم تا هیچ چیزی رو احساس نکنم...حتی اگه کابوس ببینم... برام دعا کن زودتر برم... بخدا خسته ام... از اشک از جدایی از تنهایی از غم از دنیا از خودم از خدا... دلم اندازه ی تمام دل آدما گرفته... انقدر تنهام و احساس تنهایی می کنم که حد نداره...هیچ وقت تو زندگیم انقدر احساس تنهایی نکردم... هیچ وقت...

نوشته شده در 91/01/29ساعت 19:53 توسط |

لیوان بعدی قرص های حل شده در سم ، باور بِکُن از هیچ چی دیگر نمی ترسم

پشت  سیاهی های دنیامان سیاهی بود ، معشوقه ام بودی و هستی و... نخواهی بود

نوشته شده در 91/01/28ساعت 14:14 توسط |

 

وقتی که زندگی یه تئاتره مزخرفه،

تنها به جرعه های فراموشی دلخوشم!


نوشته شده در 91/01/28ساعت 3:8 توسط |

الان که اینو می نویسم ساعت 8:20 صبح روز 27 فروردین 1391 یکشنبه است... دارم میرم میدون... کتاب بخریم...؟کتاب ... یه بهونه است... می خوام یه چیز خوب بخرم...!!!

نوشته شده در 91/01/27ساعت 8:21 توسط |


خالی ام و ساکت

گیج و گنگ

تنبل و خسته

خسته ام... خیلی زیاد...کاش خیس بشه تن کویری من حتی با یک لیوان آب

آخ که چقدر تشنه ام

نوشته شده در 91/01/24ساعت 23:0 توسط |

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه ی من آمدی - برای من

ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه 

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

نوشته شده در 91/01/23ساعت 15:53 توسط |



خستگی هام اندازه نداره....کاش امشب بارون بباره

دلم تنهاست  دلم داغونه امشب ، دلم دلش میخواد سر به بیابون بذاره

کسی دیگه ، هوای اشک چشمامو نداره

میمیرم ، اگه امشب بارون نباره

دلم یه دل سیر گریه می خواد

هیچکسی غربت چشمامو نداره

نوشته شده در 91/01/19ساعت 20:57 توسط |

لعنت به من که آدم نیستم... 

لعنت به من که آدم نشدم...

لعنت به من که آدم نخواهم شد...


چرا من دزدی نمی کنم؟چرا هیزی نمیکنم؟چرا خیانت نمی کنم؟

دزدی می کنم پولدار میشم... بعد دست روی هرکی بذارم جوابش مثبته

هیزی می کنم ، کلی لذت می برم...

خیانت می کنم... با صد نفر دوست میشم و رابطه برقرار می کنم...اینجوری بهتر نیست؟


همه دارن همین کارو می کنن... 


خدایا می خوام باهات لج کنم....لججججججججججججججججججججججججج

نوشته شده در 91/01/19ساعت 16:45 توسط |


آره بخند، بخند که حالم خنده داره....

نوشته شده در 91/01/16ساعت 16:3 توسط |


وقتی میون گلها، شوق شکفتنی نیست

تو جاده های احساس ، هوای رفتنی نیست

وقتی که تو نگاهت نمونده شوق موندن

وقتی که رسم دنیاست ، رفتن و دل سوزوندن


حسرت من روز و شب ، گفتن یک ترانه است

یخ زده توی ذهنم ، حرفی که عاشقانه است

نوشته شده در 91/01/15ساعت 20:41 توسط |

سال 91 شروع شد و من هیچ تفاوتی در خودم با سال 81 نمی بینم... همیشه همینجور بودم ... حساس،زودرنج و تنها... درور برم شلوغه اما از من تنهاتر اینجا نیست... سال 1401 هم بشه باز همینم که هستم... خوب بخوابی... خوابای طلایی ببینی...

نوشته شده در 91/01/14ساعت 10:37 توسط |

ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...

مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد.

بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات.

واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد.

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت.

توی دنیای دوست داشتنی! بهترین دوست، دشمنت باشد.

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی.

بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت.

پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد.

عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر.

جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد.

خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید

هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد.

نوشته شده در 91/01/12ساعت 19:51 توسط |

دلم خیلی گرفته... خیلی... کاش همه چی زود تموم شه....

نوشته شده در 91/01/08ساعت 2:38 توسط |


اه...دوباره کتف لعنتیم درد گرفت... قلبم به تپش افتاد... اضطراب... کی میمیرم راحت شم؟؟؟؟

نوشته شده در 91/01/05ساعت 20:33 توسط |

  • می دونی چرا آدما تو صحرا گُم میشن؟

    برای اینکه سرنوشتشون رو دست سراب می سپُرن
نوشته شده در 91/01/05ساعت 3:49 توسط |

میدونم مثل همه ، تو هم از من سیر میشی

از غم و غصه ی من، یه روزی دلگیر میشی

این دو تا دست سفید ، که توی دست منه

می دونم که عاقبت ، دستمو پس میزنه


می دونم اما دلم، اینو باور نداره

بس که ساده اس دل من

همیشه بد میاره

نوشته شده در 91/01/05ساعت 0:15 توسط |


من میگم استرس دارم.... من میگم 3 روزه قلبم درد میکنه... تو می گی خیلی خوابم میاد... باشه بخواب...

نوشته شده در 91/01/02ساعت 3:36 توسط |


عید؟عیدی؟تعطیلات؟


هیچکدوم برام معنی نداره.. والا من که تغییری حس نمی کنم...

نوشته شده در 91/01/01ساعت 22:39 توسط |


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 

 Design By : Pichak