اینجا غمگین است و سرد
نوشته هایی که بوی بغض می دهند
بنویس : امشب از عشق تو من ذوب بگشتم چه طلب می کنی از این دل مسکین؟غرق در اشک شبانم ، به کنارم تو بمان عاشقم باش که دیوانه منم... شب بخیر ای آخرین امید من نذار تاریکی تو قلبت بشینه چشاتو به روی شب آروم ببند تا چشای کوچیکت خواب ببینه می دونم خواب ستاره می بینی خنده هات برای من غریبه نیست با مداد نقره ای رو تن من همه آرزوهاتو بنویس تو سرزمین خواب تو بوی تنهایی و غربت نمی آد توی کوچه های سبز اون صدای پای محبت نمی آد فرصت موندن تو شهر خواب کمه چشتو به آسمون گره بزن چشتو بذار تو جاده های شب نشین شب بخیر ای آخرین امید من ------------------------------------------------------ حال و هوام عجیبه... یه چیز تازه یه حرف خوب ... کاش خواب نباشم... شُکــــــــــــــــــــر سخت ... مثل سنگ تیز ... مثل خار خشک ... مثل کویر عبوس ... عبوسه عبوس منتظر یه کشیده ی آبدارم... شاید بیدار شم... تپش قلب، سر درد،معده درد، دست درد ، اضطراب ، بغض ، نا امیدی، بی انگیزگی، بی حوصلگی ... اینا نشونه ی یه آدم چند ساله است؟ نشونه مرگ نیست؟ خسته ام...به خدا خسته ام... خیلی... خیلی وقتا آرزوی مرگ کردم ... اما این دفعه دیگه واقعا از ته دل نمی خوام بمونم... دیشب آخرین امیدمو به زندگی از دست دادم... کسی که تو خوشحالی و غم ، تو خنده و شادی همیشه و همیشه به فکرم بود همیشه حاظر بود تا درد و دلامو بشنوه و منم همیشه آماده بودم تا هر کاری می خواد براش بکنم تنهام گذاشت... آخرین امیدم بود... دیگه به هیچ چیز نه اعتماد دارم نه انگیزه... به خدا راضی ام زودتر برم... وقتی از خواب بیدار میشم دلم می خواد زودتر بخوابم تا هیچ چیزی رو احساس نکنم...حتی اگه کابوس ببینم... برام دعا کن زودتر برم... بخدا خسته ام... از اشک از جدایی از تنهایی از غم از دنیا از خودم از خدا... دلم اندازه ی تمام دل آدما گرفته... انقدر تنهام و احساس تنهایی می کنم که حد نداره...هیچ وقت تو زندگیم انقدر احساس تنهایی نکردم... هیچ وقت... لیوان
بعدی قرص های حل شده در سم ، باور بِکُن از هیچ چی دیگر نمی ترسم پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بود ، معشوقه ام بودی و هستی و... نخواهی بود وقتی که زندگی یه تئاتره مزخرفه، تنها به جرعه های فراموشی دلخوشم! خالی ام و ساکت گیج و گنگ تنبل و خسته خسته ام... خیلی زیاد...کاش خیس بشه تن کویری من حتی با یک لیوان آب آخ که چقدر تشنه ام من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه ی من آمدی - برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم خستگی هام اندازه نداره....کاش امشب بارون بباره دلم تنهاست دلم داغونه امشب ، دلم دلش میخواد سر به بیابون بذاره کسی دیگه ، هوای اشک چشمامو نداره میمیرم ، اگه امشب بارون نباره دلم یه دل سیر گریه می خواد هیچکسی غربت چشمامو نداره لعنت به من که آدم نیستم... لعنت به من که آدم نشدم... لعنت به من که آدم نخواهم شد... چرا من دزدی نمی کنم؟چرا هیزی نمیکنم؟چرا خیانت نمی کنم؟ دزدی می کنم پولدار میشم... بعد دست روی هرکی بذارم جوابش مثبته هیزی می کنم ، کلی لذت می برم... خیانت می کنم... با صد نفر دوست میشم و رابطه برقرار می کنم...اینجوری بهتر نیست؟ همه دارن همین کارو می کنن... خدایا می خوام باهات لج کنم....لججججججججججججججججججججججججج وقتی میون گلها، شوق شکفتنی نیست تو جاده های احساس ، هوای رفتنی نیست وقتی که تو نگاهت نمونده شوق موندن وقتی که رسم دنیاست ، رفتن و دل سوزوندن حسرت من روز و شب ، گفتن یک ترانه است یخ زده توی ذهنم ، حرفی که عاشقانه است مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد. بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات. واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد. روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت. توی دنیای دوست داشتنی! بهترین دوست، دشمنت باشد. دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی. بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد! چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت. پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد. عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر. جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد. خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد. اه...دوباره کتف لعنتیم درد گرفت... قلبم به تپش افتاد... اضطراب... کی میمیرم راحت شم؟؟؟؟ میدونم مثل همه ، تو هم از من سیر میشی از غم و غصه ی من، یه روزی دلگیر میشی این دو تا دست سفید ، که توی دست منه می دونم که عاقبت ، دستمو پس میزنه می دونم اما دلم، اینو باور نداره بس که ساده اس دل من همیشه بد میاره من میگم استرس دارم.... من میگم 3 روزه قلبم درد میکنه... تو می گی خیلی خوابم میاد... باشه بخواب... هیچکدوم برام معنی نداره.. والا من که تغییری حس نمی کنم...
عید؟عیدی؟تعطیلات؟
| Design By : Pichak |


